ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
339
قصص الانبياء ( فارسى )
هيچ منفعت نيايد . و در قصّه آمده است ] b 061 [ كه پيش از آمدن خضر و الياس عليهما السّلام دوازده تن بودند و مريشان را دعوت كرده بودند بباطل و ببت پرستيدن خوانده بودند و خدمت بتان مىفرمودند . و چنين گويند كه چون مردان ايشان به سفر شدندى زنانشان با بتان بخفتندى . و در آن شهر ملكى بود بتپرست ، و بتى داشت بزرگ و خلقرا فرموده بود تا همه آن بت را مىپرستيدند ، و نام آن بت بعل بود . پس خضر و الياس عليهما السّلام بيامدند و ايشان را از پرستيدن آن بت بازداشتند ، و گفتند : أَ تَدْعُونَ بَعْلًا ( يعنى الصّنم ) وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ ؟ « 1 » و گويند الياس از فرزندان هارون بود و از شريعت موسى بود ، و آن قوم را بشريعت موسى مىخواندند . و بعضى گويند بعل نام زنى بود نيكوروى كه در آن شهر او را سجده كردندى ، از نيكورويى كه « 2 » بود . و خضر و الياس عليهما السّلام بيامدند و ايشان را از آن بازمىداشتند ، و گويند آن ملك ايمان آورد ، ليكن عامه ايمان نياوردند . و چون روزى چند برآمد آن ملك نيز پشيمان شد و باز از دين برگشت . و بعضى گفتند خود نگرويد و آن دوازده تن كه آمده بودند « 3 » . گفتند كه ما پيغامبرانيم ازين بتان كه در پرستيدن ايشان تقصير نكنيد . چون خضر و الياس بيامدند ملك آن دوازده تن را بخواند و گفت كه دو تن ديگر آمدهاند و پيغامبرى دعوى مىكنند اكنون هركه حجّت ظاهر كند ما فرمان او كنيم . پس خضر و الياس عليهما السّلام او را گفتند چه خواهى ؟ گفت مرا دخترى بود
--> ( 1 ) - الصافات 125 ( 2 ) - از براى نيكورويى وى ( 3 ) - و آن دوازده تن كه در ميان ايشان بود .